شيركو بي كس،فرزند شاعر نامدار كرد "فائق بي كس"است. متولد12ارديبهشت1319خورشيدي در سليمانيه كردستان عراق.
از سخنان اوست:
آنچه كه شعر كردرا ازديگر ملل جهان جدامي كندهمان دردهاوناكامي هايي است كه ملت كرد با آن دست به گريبانند.ياس واميد،افتادن وبرخاستن،تاريكي وروشني و...امروز در برگيرنده شعر كرد است.
به طور اجمالي مي توانم اشعارم را در سه واژه ي"طبيعت،خاك وآزادي"خلاصه كنم.
چيزهاي بسياري هستند/زنگ مي زنند/از ياد مي روندو/مي ميرند.همچون تاج و/عصاي مرصع و/تخت پادشاهان./چيزهاي ديگري نيز هستند نمي پوسند/از ياد نمي روندو/هر گز نمي ميرند/همچون كلاه و/عصاو/كفش هاي چارلي چاپلين
مرگ ماه
دیشب
ماه به دریاچه ی دوکان* افتاد
اما کسی خبر نشد
عشقی سبز غرق شد
آوازی سپیدمرد
اما کسی خبر نشد
دیشب
ماه روی سرزمینم افتاد
اما سرزمینم بیدار نشد
خبری از تاریخ هم نبود
اما کسی خبر نشد
دیشب
ماه به دریاچه ی دوکان افتاد
دردل پاییزی
کلمه کلمه
برگ برگ
درخت شعر قد برافراشت
دیشب
مرد سبیلوی ریش حنایی را
درروزنهای
میان سکوت نمناک جنگلی دیدم
خم که شد
دستکشی از تاریکی ساخت
نقاب فتوا بر سر کشید
و مهتاب را سر برید
دیشب
هاله ای از غمم
گیج خورد و جیغ زد
در میان خون
شیشهبند صاعقهای نیز فرو ریخت
و ستارههای خاموش
باریدن گرفتند
اما کسی خبر نشد
دیشب
ماه بر زمین افتاد
پرتوش از هم پاشید
و رود درخشان شد
همچون تابوتی نقرهای
هر چه رویای در هم شکسته بود
بر آب افتاد
نفس، مه
و اشک،
ماهی کوچکی شد
گناه نیز خزهی رود
و آب
نالهای آشفته
دیشب
آب زنی ستم دیده بود
از مملکت چاقو
دیشب
آب دختر عشیرهای ایل کینه بود
در سراشیبی میخزید
- همچون زرد ماری -
و گیسوی موجهایش را میکند
دیشب
آب
گاهی سری به بیرون میکشید
و جسدهای عشق پارهپاره و تکهتکه را
به مردهشویخانهی قدیمی شهر میرساند
روزگاری نیز
در سرزمین مردسالاران
سرزمین سبیل،
قانون،
دستار
و افسانه
نه اثری از مرد بود
نه از قانون
از عدل و داد نیز خبری نبود
اما کسی خبر نشد
بارها چراغ پستان آهوان را شکستند
و تابوتی از دار اعدام ساختند
از برای مصلوبی
هر شب
غلامان بهشتی
سیراب میشوند
از خونابهی زخم شعری ماده از من
گاهی نیز
شمشیری نورانی میجهد
و شیرینام را از آستانهی در میرباید
دیشب
ماه به دریاچهی دوکان افتاد
آب شور شد
عشقی سبز غرق شد
آوازی سپید مرد
و قلب شعری نارنجی از من
ایستاد
اما کسی خبر نشد
* دوکان نام دریاچهای در کردستان عراق است